هو المعشوق

کجایند آن مردان بی ادعا ...

مدتی است که مجددا زندگی عجیب ما را مشغول خود ساخته ! انقدر مشغول که از انتظار هم عقب ماندیم!

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:1  توسط منتظران و منتظر 

هو الرحمن


آقا جان نیمه ی شعبان امسال هم ...

یک سال دیگر هم گذشت

تا به کی پایتان را بر این دیدگان گنه کارم منت نمی گذارید


آقا جون تولدتون مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد ۱۳۹۰ساعت 8:44  توسط منتظران و منتظر 

هو المعشق

ای علی، ای شاهکار خلقت باری تعالی

ای جمالت جلوه گاه ذات پاک کبریایی

ای علی، ای دست تو دست توانای الهی

ای علی، ای حکم عالمگیر تو حکم خدایی

ای علی، نام تو و داغ تو اندر دل فکندم

من به لوح سینه درد آشنا نقش تو کندم

هر دم آهنگ علی برخیزد از نای وجودم

ای علی، بشنو نوای عشق را از بند بندم

رزم را یکتا سواری، فتح را تنها امیدی

هان، تویی شیرخدا سرحلقه شمشیر زنها

عدل را نیکو پناهی، رحم را تنها نشانی

هان، تویی یار یتیمان، یاور بیت الحزن ها

شب نخفتی تا یتیم بی امان آرام خوابد

گرسنه ماندی که خوان بی نوا بی نان نماند

خون دل خوردی که خون مردمی بی جا نریزد

خون خود را ریختی تا ظلم را بنیان نماند

قصّه های زورمندان دیدم و بسیار دیدم

چون علی در عرصه عالم هماوردی ندیدم

از بزرگان داستان ها خواندم و بسیار خواندم

راستی در آفرینش چون علی مردی ندیدم

هرچه خواندم از علی سرمایه توحید من شد

من به نور شاه مردان یافتم راه خدا را

مکتب پیغمبران را او معلّم بود و من هم

در جمال پاک او دیدم جمال انبیا را

هیچگه در آفرینش بی علی سیری نکردم

من به نور صبحگاهی دیده ام نور علی را

از خدا هرگز ندانستم جدا او را که دیدم

روز و شب در گردش چرخ زمان دست ولی را

قصّه ها از پهلوانان خوانده ام، امّا چه گویم

پهلوان هرگز نریزد اشک پیش مستمندان

لیکن آی آگه دلان، تاریخ می داند که هر دم

دیده اند اشک علی را پیش روی دردمندان

عاجزی در دست ظالم، ظالمی بدخواه عاجز

هر که را غیر از علی دیدم، بدین هنجار دیدم

شاه مردان را به کوی دردمندان اشک ریزان

لیک با گردنکش خودکامه در پیکار دیدم

داستان پهلوانان را بسی خواندم، ولیکن

زورمندان را نباشد راه و رسم مهربانی

جز علی شیرخدا، کس را ندانم کز سر مهر

اشک ریزد بر یتیمان در شکوه پهلوانی

روزها شیر خدا بود و دلِ مَردم نوازَش

شام ها اندوه مردم بود و چشم اشکبارش

در جوانمردی فرید دهر بود آن بی همانند

لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقارش

ای علی، ای تک سوار پهن دشت آفرینش

من چه گویم؟ قطره وصف پهن دریا کی تواند؟

تو ابر مردی، یگانه گوهر بحر وجودی

بی قرینی در جهان، وین نکته را تاریخ داند

آیه "الیوم اکملت لکم دین" فاش گوید

تو امید امّتی، شاهنشه خمّ غدیری

ای علی، بر شانه ی پاک محمّد پا نهادی

تا بداند عالمی در آفرینش بی نظیری

گر بشر گویم ترا از گفته خود شرمگینم

ور خدا خوانم ترا  ز اندیشه خود بیمناکم

فاش گویم: در تو دیدم جلوه ذات خدا را

وین سخن حق است و از آن نیست نه شرمم نه باکم

چشم در راه تو دارم ای شه آزاد مردان

تا بتابی نوری از ملک ولایت در ضمیرم

راه حق پویم اگر نور تو گردد راهبانم

فیض حق یابم اگر دست تو باشد دستگیرم

شعر از مهدی سهیلی

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:9  توسط منتظران و منتظر 

به نام او

سيره عملي امام هادي (ع)

 

روزي امام هادي (ع) براي انجام کاري از سامرا بيرون رفته بودند. عربي از ايشان جستجو مي کرد. او را به مکان حضرت در خارج شهر راهنمايي کردند. پس از آنکه شرفياب شد، عرض کرد: من از اعراب کوفه و از ارادتمندان خانواده شما هستم. قرض سنگيني دارم که کسي جز شما سراغ ندارم بدهي مرا ادا نمايد. حضرت فرمودند: ناراحت نباش و دستور دادند بنشيند. آنگاه فرمود: من به تو يک راهنمايي مي کنم مبادا مخالفت با گفته من کني. به خط خودم اقرار که تو مبلغي از من طلبکاري. وقتي که به شهر آمديم به منزل من بيا و تقاضاي آن مبلغ را بنما هر چه مهلت خواستم تو درشتي کن و پول خود  را بخواه و در آنچه گفتم کوتاهي نکن.

چون حضرت به شهر تشريف بردند مرد عرب وارد مجلس ايشان شد. در موقعي که عده اي حضور داشتند در ميان آنها بعضي از اطرافيان خليفه نيز بودند.

مرد عرب طلب خود را خواست. هر چه حضرت از او تقاضاي صبر و تمديد مدت کردند راضي نشد و با درشتي درخواست وجه را مي‌کرد. عاقبت ايشان از پرداخت فوري پوزش خواستند ولي او نپذيرفت.

اطرافيان خليفه را به فکر انداخت و مبلغ سي هزار درهم براي حضرت فرستادند.

آن بزرگوار عرب را خواستند و تمام پول را در اختيار او گذاشتند فرمودند قرض خود را بده و بقيه را صرف خانواده خويش کن.

گفت: اي پسر رسول خدا (ص)، به يک سوم از اين مبلغ کار من درست مي شد راستي چنين است«الله اعلم حيث يجعل رسالته»؛ خداوند مي داند رسالتش را در چه کساني قرار دهد.

يک بار امام (ع) به مجلس متوکل وارد شد و نزديک او نشست. متوکل در عمامه آن حضرت دقت کرده ديد قماش و پارچه آن بسيار نفيس است. از روي اعتراض گفت اين عمامه را چند خريده اي؟ فرمود: کسي که براي من آورده پانصد درهم نقره خريده است. متوکل گفت: اسراف کرده اي که عمامه اي به پانصد درهم نقره بر سر بسته اي.

امام (ع) فرمود: شنيده ام در همين روزها کنيز زيبايي به هزار دينار زر سرخ خريداري کرده اي؟!

متوکل جواب داد: صحيح است. فرمود: من به پانصد درهم عمامه اي گرفته‌ام براي شريفترين عضو بدنم، تو به هزار دينار زر سرخ کنيزي خريده اي براي پست ترين اعضايت. انصاف بده اسراف کدام است؟!

متوکل بسيار خجل و شرمنده گرديده گفت: انصاف آن است که ما را در اعتراض نسبت به بني هاشم صرفه اي نيست.

صقربن ابي دلف گفت: در آن هنگام که متوکل عباسي امام علي النقي (ع) را زنداني کرد من نگران شدم. براي آنکه از حضرت اطلاعي پيدا کنم به سراغ زراقي زندانبان متوکل رفتم. همين‌که چشمش به من افتاد گفت: حالت چطور است؟ جواب دادم: خوب. گفت: بنشين. من ترسيدم و با خود گفتم اگر اين مرد منظورم را از آمدن به اينجا بفهمد چه خواهد شد. به همين جهت به او گفتم راه را اشتباه آمده ام.

وقتي مردم از اطرافش پراکنده شدند، پرسيد: براي چه آمده اي؟ گفتم: مايل بودم خبري بگيرم. گفت: شايد آمده‌اي از آقايت خبر بگيري؟ 

با تعجب سؤال کردم: آقايم کيست؟ آقاي من (متوکل) است گفت: ساکت باش آقاي حقيقي همان آقاي توست. از من مترس با تو هم مذهب هستم. گفت: بنشين تا متصدي اخبار و نامه ها از خدمتش خارج شود. همينکه آن مرد بيرون شد، به غلامي گفت: دست صقر را بگير ببر در همان اتاقي که آن مرد علوي زنداني است. آن دو را با يکديگر تنها بگذار. غلام مرا نزديک اتاقي برد، اشاره کرد همينجا است داخل شو. ديدم امام (ع) بر روي حصيري نشسته در مقابلش قبري کنده اند. سلام کردم دستور داد بنشينم. آنگاه پرسيد: براي چه آمده اي. عرض کردم: آمدم از شما خبر بگيرم. در اين حال دوباره چشمم به قبر افتاد، گريه ام گرفت. آن بزرگوار متوجه شده فرمود: صقر، ناراحت نباش اينها نمي توانند مرا آزاري برسانند. خداي را سپاسگزاري کردم.

عرض کردم: آقاي من، حديثي از رسول الله (ص) نقل شده معني آن را نمي فهميم، پرسيد: کدام حديث؟ گفتم: اين فرمايش پيغمبر (ص) «لا تعادو و الايام فتعاديکم» روزها  را دشمن نداريد که با شما دشمني   مي ورزند.

فرمود: ايام ما خانواده هستيم تا آسمانها و زمين پايدار باشد. شنبه اسم پيغمبر (ص) است، يکشنبه اميرالمؤمنين (ع)، دوشنبه امام حسن و امام حسين (ع)، سه شنبه علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفربن محمد (ص) است. چهارشنبه موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و من هستم، پنجشنبه پسرم امام حسن عسکري و جمعه پسر پسرم (حضرت مهدي (عج ) هستند. جمعيت حق به سوي او، حضرت مهدي (عج)، اجتماع مي کنند. اوست که زمين را پر از عدل و داد مي کند همانطور که از ظلم وجور پر شده.

اين است معني ايام، مبادا با آنها در دنيا دشمني کنيد که آنها نيز در آخرت با شما دشمني خواهند کرد. آنگاه فرمود وداع کن و خارج شو که بر تو اطميناني ندارم.

يک بار متوکل سپاه خود را بر امام علي النقي حضرت هادي (ع) عرضه داشت و دستور داد هر اسب سواري توبره اسب خود را پر از خاک نمايد و در محل معيني بريزد، در اثر انباشته شدن آن خاکها پشته و تل بلندي مانند کوه درست شد که آن را «تلّ المخالي» يعني پشته توبره اسبها ناميدند.

متوکل و امام (ع) بر فراز آن تل بالا رفتند، متوکل گفت مي دانيد از چه رو شما را خواستم؟ براي اينکه سپاه مرا مشاهده نماييد. تمام لشکريان او لباسهاي مخصوص پوشيده غرق در سلاح با بهترين زينت‌ها و با آرايش نظامي سان مي دادند. اين کار را براي ترسانيدن کساني که اراده مخالفت با او را داشتند کرده بود و متوکل از حضرت هادي (ع) مي ترسيد که مبادا يکي از اهل بيت و بستگان خود را امر به قيام نمايد.

امام (ع) پس از مشاهده سپاه متوکل فرمودند: مي خواهي من هم سپاه خود را به تو نشان دهم؟ گفت: نشان دهيد تا لشکر شما را ببينيم. دستهاي خود را به درگاه بي نياز دراز کرد و دعا نمود. در اين هنگام متوکل ديد از شرق تا غرب تمام آسمان را فرشتگان فرا گرفته اند و مانند ابر فضا را پوشانيده اند، از ترس بر زمين افتاد و غش کرد. پس از آنکه به هوش آمد، حضرت  فرمودند ما در دنيا اظهار چيره دستي با شما نمي‌کنيم و مشغول به امر آخرت هستيم. نگراني و ترس نداشته باش از آنچه خيال کرده بودي. مرا با تو در اين جهان مزاحمتي نيست!

متوکل عباسي در بدنش دمل بزرگي در آمده بود که به هيچ‌وجه خوب نمي شد، از زيادي درد در تب سوزاني بسر مي برد، پزشکان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوکل به حضرت امام علي النقي (ع) ارادت کامل داشت، کسي را پيش آن بزرگوار فرستاد و تقاضاي دواي مؤثر نمود.

امام (ع) فرمود: روغن گوسفند با گلاب بياميزيد و بر دمل بنهيد تا درد ساکت شود و سر بگشايد. اين دستور را که به خليفه رساندند پزشکان معالج از تجويز چنين دارويي براي دمل خنديدند. آن دوا را هيچکدام نپسنديدند.

اين خبر به مادر متوکل رسيد پزشکان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پيش متوکل خارج کنند. خودش شخصاً آن دوا را تهيه کرده و بر دمل نهاد. هماندم درد فرو نشست و اثر بهبود آشکار بدون فاصله شد و سر دمل باز گرديده مواد فاسد خارج شد.

متوکل در همان روز هزار مثقال زر مسکوک سرخ در هميان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده براي آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوکل رسانيدند که حضرت هادي (ع) خيال خلافت دارد، هر سکه اي که شما به ايشان مي دهيد صرف جمع آوري اسلحه مي کند. متوکل بدگمان شد. شبي سعيد وزير دربار خود را دستور داد به وسيله نردباني از راه بام نيمه شب بدون اطلاع بر آن حضرت وارد شود و ببيند ايشان در چه حالند و آيا در منزل و خلوتخانه خاص ايشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت يافت مي شود، اگر پيدا کرد براي متوکل بياورد. سعيد با چند خادم نردباني برداشته کنار ديوار منزل آن حضرت آمد به وسيله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاريکي بود. سعيد وقتي داخل منزل گرديد سرگردان گشت که به کدام طرف برود و چگونه جستجو نمايد. در اين هنگام امام (ع) از درون خانه فرمود سعيد همانجا باش تا برايت چراغي بفرستم.

فرستاده متوکل از اين پيشامد در شگفت شد که از کجا دانست من آمده ام. چيزي نگذشت که خادمي با چراغ افروخته و يک دسته کليد پيش سعيد آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه هاي ما را جستجوکن هر چه از وسايل جنگ پيدا کردي بردار بعد از پايان تفحص پيش من بيا.

خادم اتاقها را يکي يکي باز کرد و سعيد را راهنمايي نمود در هيچکدام از اتاقها آنچه را که در جستجويش بود پيدا نکرد. خدمت حضرت هادي (ع) رسيد و داخل خلوتخانه ايشان شد. ديد حصيري افکنده و سجاده اي بر آن گسترده رو به قبله نشسته. کنار سجاده شمشيري در غلاف نهاده است و همياني که ده هزار دينار داشت با مهر متوکل بدون اينکه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام (ع) فرمود از اسباب سلطنت در اين خلوتخانه فقط همين شمشير و دينارهاست که چند روز پيش خود متوکل فرستاده. هر دو را بردار و پيش او ببر تا حقيقت گفتار سخن چينان و حسودان بر او کشف شود. سعيد آن شمشير و هميان را برداشت و نزد متوکل آورد. مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد. متوکل همينکه هميان را سربسته به مهر خود ديد بسيار شرمنده گشت و ازکرده خويش پشيمان گرديد چند نفري که از روي حسادت سخن‌چيني کرده بودند کيفري بسزا داد و ده هزار دينار ديگر در هميان گذارد. با همان هميان اول، خدمت ايشان فرستاد و پوزش خواست.

 اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:45  توسط منتظران و منتظر 

به نام یگانه هستی بخش عالم هستی

موج وبلاگی «جانم فدای حضرت هادی(علیه السلام)»

«مَن کانَ علی بَیّنَة مِن رَبّه هانَت عَلَیهِ مَصائِبُ الدُّنیا وَ لَو قَرَضَ وَ نَشَر (امام هادی علیه السلام، تحف العقول ، ص ۵۱۱) – هر که بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گر چه تکه تکه شود.»



۱- از چندی پیش در شبکه های اجتماعی و برخی وبلاگ ها شاهد نوشته های تمسخر آمیز و لطیفه هایی با موضوعیت ائمه اطهار بودیم و اینقدر چیزی نگفتیم تا به تازگی جماعتی از ایشان، پرده دری و بی اخلاقی را به نهایت رسانده و به صورت همه جانبه اقدام به توهین به دهمین امام بزرگوار شیعیان حضرت امام علی النقی علیه السلام نموده اند. در این راستا چندین گروه در فیس بوک تاسیس و مشغول فعالیت هستند که خواندن یک نوشته در آنها یا مشاهده تصاویر بی شرمانه و گستاخانه به اشتراک گذاشته شده، کافی است تا دل هر مسلمان غیرت مندی را به درد آورد. آری جماعتی که خود را روشنفکر و متمدن می دانند، در فضای وب خوب خود را نشان داده اند و کمترین اصول اخلاقی را رعایت ننموده و خواهان شکستن حریم ها و خط قرمزها یکی پس از دیگری هستند.

۲- مسخره کردن نام امام جواد(ع)، تمسخر لغت غضنفر (یکی از القاب امیرالمومنین) و .. پیش از این متاسفانه وجود داشته است. سابقه این توهین ها و بی اخلاقی ها از سوی برخی کاربران معروف در شبکه های اجتماعی نیز قبلا وجود داشته و معلوم نیست اینگونه اقدامات تا کی ادامه خواهد داشت و مسلمانان قرار است تا کی این بی شرمی ها و حرمت شکنی ها را تحمل نماید و اقدام مناسبی انجام ندهد. سیره و روش امام خمینی در رابطه با شخصی مثل سلمان رشدی و حکم ایشان ما را بر آن می دارد که در مقابل این جریان از حداکثر توان خود استفاده کنیم و با توجیهاتی نظیر اینکه فضای وب قابل پیگیری نیست و کاربران آن هویت واقعی ندارند، بر کم کاری خود سرپوش نگذاریم. حداقل کاری که از دست ما برمی آید نشان دادن اعتراض و مخالفت مان با این پدیده شوم است. باید چشم باز کرد و دید که این افراد در مقابل از هیچ تلاشی برای توهین به مقدسات ما فروگذار نکرده اند.

۳- ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده است. لذا پیشاپیش عذرخواهی می کنیم. به عنوان مثال تصویر نوشته ی یکی از این افراد را در اینجا ببینید. قضاوت با شما.

۴- تنها یکی از گروه های ایجاد شده در سایت فیس بوک در این باره هم کنون حدود ۷۵۰ عضو دارد که در آن فعالیت می کنند و مطالب تمسخر آمیز منتشر می نمایند. از دستگاه اطلاعاتی و قضایی کشور می پرسیم آیا همه ی این ۷۵۰ نفر پروفایل های ناشناخته و غیر واقعی دارند؟! چیزی که ما در سایت فیس بوک می بینیم، افرادی با نام واقعی هستند که شهر محل زندگی، دانشگاه و بسیاری اطلاعات و عکس های واقعی از خود منتشر کرده اند و بسیاری از ایشان در داخل کشور هستند و قابل پیگیری.

آخر- ما به عنوان اعضای کوچکی از فضای وبلاگ فارسی چند پیشنهاد داریم:

الف- از همه وبلاگ نویسان مسلمان، متعهد و دلسوز دعوت می کنیم از این حرکت حمایت نموده و در مخالفت با این اقدام زشت مطلب بنویسند یا متن همین نوشته را بازنشر دهند. همچنین در شبکه های اجتماعی در مقابل این اقدامات ساکت ننشینند و در صدد پاسخ دادن برآیند تا عرصه برای یکه تازی اینان مهیا نشود.

ب- (حدودا سه هفته دیگر) سوم رجب برابر با ۱۶ خرداد امسال، روز شهادت مولای ما حضرت امام هادی (ع) است که درود خدا بر او باد. پیشنهاد می شود تا آن روز درباره زندگی، سیره، کلمات و احادیث آن حضرت در فضای وبلاگ فارسی به صورت جدی بیش از پیش مطلب نوشته شود و از این تهدید به عنوان فرصتی برای شناساندن ابعاد شخصیت والای آن بزرگوار استفاده گردد. همچنین دوستان از مطالب یکدیگر که در این باره نوشته شده به هر نحو ممکن حمایت نمایند.

ج- از پلیس، دستگاه اطلاعاتی و قضایی و هر ارگان و نهاد مربوطه در کشور می خواهیم با مسببان این پدیده شوم و منتشر کنندگان آن در سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی برخورد جدی نموده و به مسدود کردن وبلاگ ها و یا فیلتر نمودن آنها بسنده نکنند. بدیهی است اقدامات موثر در این زمینه می تواند از هرگونه فعالیت های مشابه بعدی پیشگیری نماید.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 7:23  توسط منتظران و منتظر 

 

به نام او که جاودان است

 بالاخره بعد از مدت ها غیبت قسمت شد و لیاقتی ناچیز داده شد تا بتوانم بنویسم

از بزرگوارانی که این مدت بنده را از دعای خیرشان محروم نساختند و ما را از یاد نبردند بسیار سپاسگذارم

 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

السلام علیک یا صاحب الزمان 

 

ای داغدار ماتم جانسوز یاران
ای سوگوار نیزه های سربداران

 

 

ای آنکه ازاندوه سرسامان نداری
برروی زانوی غمت سرمیگذاری

 

گاهی زداغ جدخودخون میفشانی
گاهی به دنبال اسیرانش روانی

 

امشب ندانم از چه راهی در عبوری
در کربلا یا کوفه یا کنج تنوری

 

شاید کنار پیکر از سر جدائی
یا زائر راس به روی نیزه هایی

 

مست زیارت در بر راس حسینی
یا بی قرار کودکان و زینبینی

 

هر جا که باشی مادرت آنجا نشسته
گوید غریب مادر،آن پهلو شکسته

 

 

                                                عزای سالار شهیدان تسلیت باد 

 اللهم عجـــل لولیک الفـــرج   


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ساعت 20:37  توسط منتظران و منتظر 

به نام صاحب  این  میهمانی بزرگ

 

میهمانی از نیمه هم گذشتو در سرازیری  پایانی دل به لطف الهی بسته ایم .

مولای من  نمیدانم ز کدام سو میگذری

مولای من نمیدانم به کجا سکنی گزیدی

ولی میدانم که شب قدر نزدیک است ، شبی که به یقین گویا حرفها و دعا ها رنگ و بویی دگر میگیرند.

امیدوارم دعای واحدمان  در این شب همین باشد : اللهم عجل لولیک الفرج

بیش از آنکه ترسم از ندیدنتان باشد  ، بیم آن میبرم که شما را ببینم و نشناسم ........

مولای من محتاج دعای خیرتان هستیمو با تمام وجود در این ایام ضیافت الهی ندای داد از

غم تنهایی سر داده ایم که بیایی ....

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی       دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 18:24  توسط منتظران و منتظر 

به نام یگانه معبود هستی

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

کلیمیا موسی اومد          ***          مسیحیا عیسی اومد

خلاصه ای از انبیا        ***          چکیده ای از اولیاء

امام آخر دنیا اومد

 

تویی آقا جون              ***          اون نعمتی که

هر روز به لبای ما حواله میشی

نیمه ی ماه،شعبان امسال 1175 ساله میشی

 آقا جان میلادت مبارک 

دیریست که نیامدی

غصه دارم از دیدنی های نادیدنی این دنیا برایتان

انتظار ، انتظار و باز هم انتظار

آقا جان با خود اندیشیدم که منتظر واقعی کیست

به هیچ کس نرسیدم جز شما

بیش از یازده قرن شما منتظرینو ما همین چند سال عمر را نتوانستیم منتظر واقعی باشیمو  آه و افسوس ...

این روز ها با خود اندیشیدم که واقعا چقدر سخت بوده اون زمان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و حضرت علی (علیه السلام) در مقابل لشکر کفر ایستادند و مردم میبایست میان حقیقت اسلام و مکر و حیله ی کفاری چون عمر (لعنت الله علیه) و ابوبکر (لعنت الله علیه) و دیگر ملعونین  راه را انتخاب میکردند.

امروز با وجود اسلام و با وجود بسیاری از مستندات باز هم باید میان حقیقت  و مکروحیله ی  (شبهات) ایجاد شده ی ملعونین راه را انتخاب کنیم.

آقا جون میدونم که چقدر براتون دیدن این صحنه ها دردناک بوده اما ای کاش بودی ، ای کاش زود تر فرا میرسید زمان فرجی که میشنیدیم صدای رسای بانگ انا المهدی (عج) رو از کنار کعبه...

درسته میدونم که مشکل در خود ماست....

وگر نه که با تمام این حرفها اگه ظهورتون هم فرا نمیرسید، ظهور فردی میداشتید و ...

و ترسم از آن است که نکند با لطف  و عنایت شما لایق دیدار شویم و آنگاه با تمام این حرف ها در آن لحظه شناختتان حاصل نشود...

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 19:59  توسط منتظران و منتظر 

به نام یگانه داننده ی هستی

ضمن سپاس فراوان از بزرگوارانی که این مدت نسبت به بنده ی حقیر لطف داشتند انشاءالله از این پس طبق روال سابق خواهم بود

و بزرگوارانی هم که جویای احوال بودند ، ممنون، خدارو شکر در حال حاضر در سلامت کامل به سر میبرم و ملالی نیست ،جز فراق یار ، که با دعای همگی این مهم نیز هر چه سریعتر بر طرف میگردد و  یگانه منجی عالم بشریت (عبد صالح و معصوم  خدای متعال) ظهور مینمایند.

 

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 21:19  توسط منتظران و منتظر 

 

به نام یگانه معشوق هستی

امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:

"هر چیزی از برای ثواب آن حد و اندازه  و پیمانه ای است مگر اشک چشم که از برای آن حد و اندازه نیست ، چرا که چشم همینکه غرق شد در اشک خود ، خدا حرام میکند آنرا به آتش جهنم و هرگاه صورتی اشک بر آن جاری شد نمیرسد هرگز بر او ذلت و خواری ، و بدان که یک قطره اشک فرو مینشاند آتش جهنم را "

و شکی نیست که مراد امام از این گریه ، گریه مطلق نیست ، بلکه مراد گریه بر سید الشهدا( علیه السلام) است، چنانکه در کتاب امالی شیخ مفید است که حضرت صادق علیه السلام ) فرمودند:

"هر جزع  و گریه ای مکروه است ، غیر از جزع و گریه بر سید الشهدا(علیه السلام)" پس به درستی که آن اجر و ثواب بسیار دارد.

 

متاسفانه این روز ها حرف هایی رو میشنوم که چندان خوشایند نیست، بعضی ها نسبت به کشتار مظلومانه ی کودکان و مردمان بی دفاع غزه این مطلب را عنوان میکنند که آنها عربند و سنی ....

این حرفها اصلا معنا ندارد، امروز حرف حرف شیعه  و سنی نیست ، حرف مسلمان و کافران از خدا بی خبر است و حرف اصلی دفاع از اسلام و آرمان های مقدس اسلامی است.(کشتار کودکان و مردم بی گناه ...)

 

 

ندای هل من ناصر ینصرنی  بار دیگر از سوی مسلمین برپاست ، و به راستی پاسخ را چگونه باید گفت....

نیت مهمترین مسئله در این جریانه....

هر آنکه در این زمان و در این بحران غزه دلش راضی به کشتار این مردم مظلوم و بی دفاع باشه در کشته شدن تک تک اونها شریکه و هر آنکه از این کشتار ها ی وحشیانه و ظالمانه دلگیر و ناراحت باشه و خواستار از میان رفتن این ظلم باشه نامش جزء مدافعان حق علیه باطل خواهد بود و انشاءالله اجر اونها را نیز خواهد برد.

آقا جان یابن الحسن (عج )

افسوس که هنوز لایق یاریت نشدیم..........

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی ۱۳۸۷ساعت 1:0  توسط منتظران و منتظر